گفتم دلتنگم
گفت مرد خدا و دلتنگی
گفتم خسته ام
گفت نمازگذار و خستگی
گفتم پشیمونم
گفت راه برگشتنت مگه بسته است؟
گفتم تنهام
گفت مگه بی خدایی؟
گفتم آخه خدا باهام حرف نمی زنه....
گفت اگر نشنوی یعنی حرف نمیزنه؟!
گفتم دلم میخواد نوازشم کنه
گفت نگاهش تورو زده میکنه
گفتم اگر کاری بتونم بکنم .....
.
.
.
.
.
و صدایی شنیدم که اذان میگفت..........
**********
خوبی خدای من؟
توی این ماه خیلی ها باهات کار دارن و صدات می کنن و خیلی
چیزا از تو می خوان
ولی می دونی خدا من فقط یک چیز ازت می خوام
فقط یه چیز می خوام
یه نگاه کوچیک به من بکنی که با همین یه نگاه زندگیم
زیر و رو می شه
خدا جون منتظرما
نهمین در گوشی با خالق باران
خوبی خدا جون؟خوب می دونی یه کاری کردم که نمی دونم درسته یا نه؟
مهر بانم مثل همیشه کمکم کن
با خودم خلوت کردم تا ببینم به راستی چی می خوام
ولی اینو می دونم که همه چیز غیر ممکن با خواسته ی تو ممکن میشه
خدا جون میدونم نخوانده اجابت می کنی
و اینو هم می دونم که مقصر منم
ولی ای معبودم در این اوج تنهاییم تنهایم نگذار
با تو سخن می گویم چون تو بهترین کسی هستی که به حرفام گوش
میدی
خدایا این قدر می شینم و نگات می کنم تا بهم چشمک بزنی
خدایا منتظرما.....
هشتمین در گوشی با خدا
خوبی خدا جون؟
خدای خوبم امروز اومدم بگم خیلی خیلی ممنون به خاطر اون دست
مهربونت که زیر سرم گذاشتی
خدایا
پناهم باش
عشقم باش
خدایم باش
خدایا می دونم دوستم داری خودت به من چشمک زدی![]()
خدایا اگر تو را نداشتم چه می کردم؟
یادته در دل شب دور از هیاهوی زندگی به آسمان پر ستاره ات نگاه
کردم و با تو پیمان بستم؟
میدونم دلمو نمی شکونی
پس خدا منتظرم
منتظرما خدا جون بنده نوازی کن
هفتمین در گوشی با خالق باران
خوبی خدا؟
میدانم هر گاه با کلامی صمیمی جویای حال هم نوعم می شوم تو در
زبان من نشستی
هرگاه دست مهربانی بر شانه ی دوستی می گذارم تو در دستان من
جاری هستی
خدایا یادم باشه فرصت های خدا گونه شدن بسیار ساده سبز
می شوند
و چه زود هم از بین می روند
کاش یادمان باشد که هر گاه دلی را آرام کردیم
نقش خدا را بازی کرده ایم جا پای او گذاشته ایم
یادمان باشد
هرگاه با یک نگاه مهربان دیگری را نور باران کردیم خدا در
چشمان ماست
خدایا
در طول زندگیم بسیار شکرت می کنم که تمام دعا هایم را
مستجاب نکردی
خدا هر چی خودت صلاح می دونی
خدا منتظرما
ششمین در گوشی با خدا
تو صحبت کنم بنده ی من دلم برایت تنگ شده
پتو را دور خود پیچیدم و زمزمه ها را نشنیده فرض کردم دقایقی گذشت باز زمزمه در
گوشم پیچید بلند نمی شی؟هنوز منتظرم چیزی به طلوع آفتاب نمانده کلافه شده بودم
پتو را روی سرم کشیدم چشم ها یم را به هم فشار دادم
خواب دیگر اجازه ی فکر کردن به من نداد وقتی ساعت زنگ زد به سرعت از جا پریدم
امروز قرار مهمی داشتم لقمه ای نان به دهان گذاشتم و از خانه خارج شدم در راه خدا،خدا
می کردم که قرار داد امروز به نفع من تمام شود اگر این جور می شد زندگی ام از این رو
به آن رو می شد ولی جندان امید نداشتم فقط توکلم به خدا بود
ساعت ها گذشت در کمال ناباوری همه چی به نفع من تمام شد
خدای من!معجزه شده بود
در مقابل خدای خود شرمسار بودم از او خجالت می کشیدم اگر من جای او بودم
حتما با بنده ام قهر می کردم
زمزمه در گوشم پیچید:
بنده ی من می خواهم با تو صحبت کنم صدایت را بشنوم سر بر گرداندم چشمم به در مسجد
افتاد قدم هایم را تند تر کردم تا در خانه اش به زمزمه هایش لبیک گویم
پنجمین در گوشی با خدا
خوبی خدای من؟
خدایا یادم بده که یادم باشه همیشه یادت باشم
وقتی دلم به درد میاد و کسی نیست به حرفام گوش بده
وقتی احساس می کنم درد مند ترین انسان عالم هستم
وقتی تمام عزیزانم با من غریبه می شوند
وقتی کسی حرمت اشک های نیمه شبم را حفظ نمی کنه
وقتی تمام عالم را قفس می بینم
وقتی صدای شکسته شدن قلبم رو کسی نمی شنوه
خدایا یعنی باز داری امتحانم می کنی؟
ولی خودتم می دونی امتحان سختیه
خدایا من همون نیاز مندی هستم که به تو نیاز دارم
خدا جونم دیگه بسه
خدا به ستارگان آسمان قسمت میدم تنهایم نگذار![]()
چهارمین در گوشی با خدا
خوبی خدای من؟
من بنده ی تو هستم در حالی که فراموش کرده ام تو خدای منی
خدای من آن چنان با من از سر عشق رفتار می کنی که گویا جز من
بنده ای نداری حال آن که من با تو چنان رفتار می کنم که گویا هزاران
خدا جز تو دارم
تو خدایی هستی که همه وقت یار من هستی حال آن که من تا گره
از کارم گشوده میشود دیگر فراموشت می کنم
خدای من
ای خدای مهربان من
نیازمند تو هستم
تنها یم مگذار
به دانه های باران قسم می میرم اگر با من قهر کنی
خدای من تنها تو را دارم
سومین در گوشی با خدا
خوبی خدایی؟
خدا جون در این تنهایی و در این اوج نیاز بگذار برای تو بمانم
نیازم را برای تو بگویم
خدا جون من غریبه نیستم
ناله هایم با تو از حسرت و گناه است
شعر هایت را گم کرده ام
دستانی را که سایه بانم بود نمی بینم
تنها پناهم در این دنیای وحشت تویی
به آسمان سوگند می میرم اگر به فریادم نرسی
خدا جون نا امیدم نکن
منتظرما...
دومین در گوشی با خدا
خوبی خدای من؟
می دونی خدا
وقتی دلم شکست ،اشکم روان شد،توانستم خالصانه با تو صحبت کنم
توانستم بدون ریا و حسد به هم نوع ام نگاه کنم
وقتی دلم با گفتن نامت لرزید
وقتی توانستم با تمام وجود صدایت کنم
وقتی از ترس تو از تمام لذات دنیوی گذشتم
وقتی توانستم به خاطر تو از همه علاقه های مادی و معنوی خود بگذرم
میتوانم بگویم معبودم بنده ی گناه کاری هستم که به نزد تو آمده ام دستم را بگیر که محتاج ترینم
اولین درگوشی با خدا
خوبی خدا جون؟
خدایا چرا من این قدر از تو دورم؟
مگه من چی کار کردم؟
۳-۴ سالی نماز نخوندم ولی خودت می دونی که ازت دور نبودم
خدایا ما رو قابل بدون
آخه من در خونه ی کی برم؟
به کی شکایت کنم؟
به کی متوسل بشم؟
خدا چه جوری التماست کنم؟
خدا تو که همه رو قبول می کنی منم قبول کن
دست همه رو می گیری دست منم بگیر
چرا می زاری شیطون دلمو بلرزونه؟
خدا جونم می دونم خودم مقصرم ولی اینو بدون که هیچ وقت از التماس
بهت خسته نمی شم
خدا جون منتظر یک نگاه کوچیک ازتو هستم
منتظرما........
پیغامی از خدا
-بنده ی من! نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
-خدایا!خسته ام، نمی توانم نیمه ی شب یازده رکعت بخوانم!
-بنده ی من!دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بخوان.
خدایا خسته ام،برایم مشکل است نیمه ی شب بیدار شوم.
بنده ی من!قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.
خدایا سه رکعت زیاد است.
-بنده ی من! فقط یک رکعت نماز وتر بخوان .
-خدایا!امروز خیلی خسته شده ام، آیا راهی دیگر ندارد؟
-بنده ی من!قبل از خواب وضو بگیر و بگو یا الله .
-خدایا!من در رخت خواب هستم و اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
-بنده ی من!همان جا که دراز کشیده ای نیّتم کن و دستانت را رو به آسمان کن و بگو یا الله .
-خدایا!هوا سرد است و نمی توانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!
-بنده ی من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب می کنیم .
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد.
-ملا ئکه های من! ببینید من این قدر آسان گرفتم ،اما بنده ی من جیفه باللیل است،و خوابیده است . چیزی به اذان صبح نمانده است،او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است،او شب با من حرف نزده است.
خدا وندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید.
-ملا ئکه های من! در گوشش بگویید پرور دگارت، منتظر توست.
پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود.
اذان صبح را می گویند،هنگام طلوع آفتاب است.
-ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا می شود.
خورشید از مشرق سر بر می آورد. خداوند رویش را بر می گرداند.
ملا ئکه های من!آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟